اسمان هشتم علیه السلام |
سلامم را در گوش کبوتر هایت زمزمه میکنم تا به گوشت برسانند
پادشاه قلب عاشقان حال که بر صحن و حیاط زیبای خانه ات وارد شدم احساس میکنم مانند همان کبوتری هستم که بسیار دوستش داری چه سعادتی نصیبم شده
هنوز زنده ام و به دیدار گنبد طلایت امدم
افتاب از شرم حضورت کم نور شده و چه زیباست صلوات هایی که در حال قدم برداشتن میفرستم
ای تجلی عشق افتخار میکنم که ایرانی ام چرا که میزبان قدوم پر برکتت هستم هرچند در جهان میزبانی و فرمانروا
به سقاخانه ات که نگاه میکنم دلم به سویت پرواز میکند لحظه ای ارزو میکنم کاش انروز که از مدینه امدی و قدم در مشهد نهادی من انجا بودم انوقت جای قدمهایت را بوسه باران میکردم
یا امام رضا چه قدرکریمی این را با جمعیتی که اطراف ضریحت می گریند فهمیدم چه قدر بزرگی چه قدر غریب نوازی
حال به بالای سرت رسیدم نمیتوانم اشک نریزم بغض و اه و دعا از همه طرف شنیده میشود
به شعاع های طلایی رنگ ضریحت خیره میشوم احساس میکنم نوری را که مردم میگویند از چهره ی اوصیای خدا ساتر میشود را میبینم
دست دراز میکنم به سوی پروردگاری که شما را افرید شما را واسطه بین خودم وخدای خودم قرار میدهم فریادی بی صدا از ته دل میکشم
یا امام رضا
یا امام رضا
یا امام رضا
دوست دارت نفیسه روشن فکر نظرات شما عزیزان: |
|
[ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |